مرتضى راوندى
177
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مزاج اين باشد به چه تأويل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن را سبب شفا توانند شمرد ؟ و باز اعمال خير و ساختن توشهء آخرت از علّت گناه از آنگونه شفا مىدهد كه معاودت صورت نبندد ؛ و من به حكم اين مقدمات از علم طب تبرّى « 1 » مىنمودم و همت و نعمت به طلب دين مصروف گردانيدم و الحق راه آن دراز و بىپايان يافتم ، سراسر مخاوف « 2 » و مضايق « 3 » ، آنگاه نه راه بر ، « 4 » معيّن و نه سالار پيدا . و در كتب طب اشاراتى هم ديده نيامد كه بدان استدلالى دست دادى و يا به قوّت آن از بند حيرت خلاص ممكن گشتى . و خلاف ميان اصحاب ملتها هرچه ظاهرتر ، بعضى به طريق ارث دست در شاخى ضعيف زده و طايفهيى از جهت متابعت پادشاهان و بيم جان پاى بر ركنى لرزان نهاده ، و جماعتى براى حطام دنيا و رفعت منزلت ميان مردمان دل در پشتيوان « 5 » پوده « 6 » بسته و تكيه بر استخوانهاى پوسيده كرده ، و اختلاف ميان ايشان در معرفت خالق و ابتداى خلق و انتهاى كار بىنهايت ، وراى هريك برين مقّرر كه من مصيبم « 7 » و خصم مخطى « 8 » و با اين فكرت در بيابان تردّد و حيرت يك چندى بگشتم و در فرازونشيب آن لختى پوييدم . البته سوى مقصد پى بيرون نتوانستم برد ، و نه بر سمت راست و راه حقّ دليلى نشان يافتم . به ضرورت ، عزيمت مصمّم گشت بر آنكه علماى هر صنف را ببينم و از اصول و فروع معتقد ايشان استكشافى كنم و بكوشم تا به يقين صادق ، پاى جاى « 9 » دلپذير به دست آرم . اين اجتهاد هم بهجاى آوردم و شرايط بحث اندر آن تقديم نمودم « 10 » . و هر طايفهيى را ديدم كه در ترجيح دين و تفضيل مذهب خويش سخنى مىگفتند و گرد تقبيح ملّت خصم و نفى مخالفان مىگشتند . به هيچ تأويل درد خويش را درمان نيافتم و روشن شد كه پاى سخن ايشان بر هوا بود ، و هيچ چيز نگشاد كه ضمير اهل خرد آن را قبول كردى .
--> ( 1 ) . تبرّى : بيزارى ، بىميلى ( 2 ) . جمع مخوف و امورى كه موجب بيم و ترس شود . ( 3 ) . تنگناها ( 4 ) . راهبر : رهبر ، راهنما . ( 5 ) . پشتيوان : پشتيبان ( 6 ) . پوده : كهنه و پوسيده ( 7 ) . مصيب : بر صواب ( 8 ) . مخطى : برخطا ، خطاكار ( 9 ) . پاى جاى : جاى پا ( 10 ) . تقديم نمودن : پيشداشتن